|
يادداشتهای ادبی | |
|
:: از مريم آريان :: 2 ديروز پريروز حرف مريم آريان پيش اومد. گفتن داره بچه داری میکنه... خوب دیگه اينم داره بچه داری میکنه و ... شعر ميزاد... خيلی دلم براش تنگ شده... دوتا غزل ازش می زنم اینجا. بخونین حتما... همانطوری كه مادر حدس زد شد پدر آمد به شهر و نابلد شد به شهر آمد، بساط واكس واكرد. نشست آنجا كه معبر بود، سد شد پدر را شهرداری آمد و برد بساطش ماند بیصاحب، لگد شد پدر از معضلات اجتماعی است كه تبدیلِ به شعری مستند شد و بعد آمد كوپن بفروشد اما شبی آمد به خانه گفت بد شد دوباره ریختند و جمع كردند خطر از بیخ گوشم باز رد شد پدر جان كند و هی از خستگی مرد نفس در سینهاش حبس ابد شد به مادر گفت من كه رفتم اما همانطوری كه گفتی میشود شد به یاد روی ماهش بودم امشب نشستم گریه كردم جزر و مد شد ------------------------------------ چرا نمي شود بگويم از شما؟ علامت سئوال نمي شود بگويم از شما چرا؟ علامت سئوال به هر طرف كه مي روم مقابل من ايستاده است هميشه مثل سنگ، زير يك عصا :علامت سئوال تو آنطرف كنار خط فاصله نشسته اي و من در اين طرف در انتهاي جمله با علامت سئوال نمي شود به اينطرف بيايي آه نه به من نگو دو نقطه بسته راه جمله را علامت سئوال نخواستند آه من و تو به هم ….ولي براي چه براي چه نخواستند مادو تا.. علامت سئوال تو رفته اي و…ردپاي تو كه مانده است به روي صحنه، بعد واژه ی كجا…علامت سئوال دوباره شاعري كه داخل گيومه بود مي گريست و بين هق هق شكسته شش هجا علامت سئوال ------------------------------------ خدا حفظش کنه مريم رو و شوهرش و بچه ش رو...
برهان،
،
از عشق عاشقانه بگو آنچه را که هست:
0
نظر
| |
|
| منوی اصلی |
| وضعيت Messenger |
| لينکستان شعر و ادب |
| آخرين پستهاي وبلاگ |
0 نظر داده شده:
شما هم نظر بدين
برگشت به صفحه اصلي